صبح بیرون رفتن چندان خوشم نمیاد،اصرار کردم که امشب باهاشون برم و بعدش
بریم جهت خرید کفش برای عروسی که شنبه هست.اونا هم قبول کردن.
بله شنبه عروسی یکی از فامیلاست.که اتفاقا خیلیم خوبه.یعنی بعد این همه درس و
سختی جون میده برای باز شدن روحیه.
دوستم گفت امروز از تلگرام میره.خب باز تنها شدم.چون از ترس اینکه بچه ها باز به
من گیر بدن شماره اخیرمو به هیچکدومشون ندادم.
البته چندان مهم نیست چون خودمم از اول مهر اینا تا نود درصد گوشیمو خاموش
میکنم و میذارم کنار مگر برای موارد ضروری.
خب فعلا !
دل نوشته های یک دانشجو آینده...ما را در سایت دل نوشته های یک دانشجو آینده دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 26