مثلا دیشب از ۱۱ خوابیدم تا الان ...
موقع سحر فقط یک آن بیدار شدم.گشنم بود.هی میخواستم بگم آقا من غذا
میخوام جمع نکنید سفره رو که نشد.یعنی دوباره خوابیدم و تمام صحبت ها
تو ذهنم انجام شد!
و امان از این خوابهای طولانی.
با اینکه طولانی بود ولی هر چی فکر کردم جز کیک و آبمیوه پرتقالش(:دی)صحنه ای
به طور خیلی واضح تو ذهنم نمونده و اصلا اصل خواب یادم رفته :/
حالا اگه بخوام بنویسم هم انسجام نداره.پس بیخیال :دی
ما را در سایت دل نوشته های یک دانشجو آینده دنبال میکنید
برچسب: خواب های طولانی,تعبیر خواب های طولانی, نویسنده: بازدید: 11